ایمان؛ هنرمند را از ظاهر به باطن می رساند

ایمان؛ هنرمند را از ظاهر به باطن می رساند

سخنرانی دکتر محمد علی رجبی پژوهشگر فلسفه هنر و زیبایی شناسی در افتتاحیه یازدهمین نمایشگاه اسماء الحسنی

انتخاب موضوع اسماء الحسنی ما را وارد عالمی می کند که همه وجودمان را دربر گرفته و هنرمان را در تناسب باحقیقت اسماء شکل می دهد.
اسم در فرهنگ ایرانی دارای معانی خاصی است و نشان از وجود شِیء است، چیزی که وجود ندارد اسمی ندارد اما خداوند که همه وجود است چه احتیاجی به اسماء زیاد داشت. یک اسم او را می شناسیم که جمیع همه اسماء خداوند است. الله از منبع خود که اله باشد نشأت گرفته است و به معنی واله و شیداست. انسانی که والا و شیدا می شود آن چنان در این مرتبه ذوب می شود که اسم خودش را فراموش می کند و دراین مرحله الله تعالی در وجود او متجلی می شود.
اسماء خداوند در دسته بندی های مختلف قرار می گیرد به یک جهت آن را می توان شامل اسماء لطف و اسماء قهر دانست. اسماء لطف دعوت انسان به سوی خیر است تا جایی که رضای الهی را در بر می گیرد در حالیکه  اسماء قهر ما را از حقیقت وجودی دور می کند.
اسم الله بیانگیر تمام صفات خداوند است. کسی که اسم خدا را به مفهوم واقعی شناخت اسم خودش را فراموش می کند و در این جا است که می گویند الله وجود فرد را تسخیر کرده است.
صادق یکی از اسماء خداوند است، این اسم بر یگانه بودن ظاهر و باطن حق اشاره دارد از این رو همۀ موجودات عالم همانی  هستند که وجود دارند، براین منوال است که می توان با موجودات صادقانه ارتباط برقرار نمود و با آنها همسخن شد و رازشان را در اثر هنری آشکار نمود.
اما چه می شود که ما نمی توانیم از این ظاهر سیر کنیم و گرفتار آن می شویم. یکی از اصطلاحات غلط در مورد نگارگری که توسط غربی ها رایج شده این است که می گویند هنر ایرانی طبیعت گریز است مگر می شود از طبیعت گریخت؟ باید گفت که طبیعت گذر است و از ظاهر عبور می کند و به باطن می رود.
نسفی عارف بزرگ ایرانی می گوید، مردم سه دسته اند: بعضی دنیا می خواهند، بعضی عقبا می خواهند و بعضی مولی می خواهند. این طایفه آخری عالی همت اند و بهترین آدمیان اند. آنها سالکان راه حقیقت هستند که می خواهند به اسم خود بازگردند. و این دو دسته دیگر مثل خار و خاشاک هستند و به طفیل وی آب می خورند و پرورش می یابند.
برای ما که کار هنری می کنیم از طریق قلب می توانیم به شناخت خداوند برسیم البته این موضوع نفی عقل نیست ولی عقل مسیر طولانی تری دارد ولی با قلب این مسیر را زودتر می توان طی کرد.
طبیعت گذری از ویژگی های هنر ایرانی به شمار می آید و برای اینکه از ظاهر به باطن سیر کنیم، مهم تلقی می شود به طوریکه در آثار هنرمندان مشاهده می کنیم معنای مستتر در آن اشیاء همان چیزی است که روبروی ما قرار گرفته است که با اندکی تأمل می توان به آن دست پیدا کرد.
عارف بزرگ ایرانی نجم الدین کبری می گوید: قلب؛ لطیفه و صفت دل است از آن جهت که همواره از حالی به حالی دیگر دگرگون می شود و به نوعی منقلب کننده است و وجود آن زمینه ساز حرکت از جایی به جای دیگر است . این جای اول ظاهر است و همواره می خواهیم بدانیم پشت آن چه چیزی است. هنرمندان هم از این قاعده مستثنی نیستند و می خواهند بگذرند و با شناسایی قواعد حقیقی اشیاء به سوی حقیقتی والاتر و ثابت سیر می کنند.
او می گوید: ذکر، آتشی است که چیزی را باقی نمی گذارد و جز خود هر چیزی را از بیخ و بن برمی اندازد و وارد هر خانه ای  که می شود، می گوید من هستم و لا غیر.
ذکر به سه قسم است: ذکر قولی، فعلی و احوالی. وقتی از حقیقت حرف می زنیم و خود را مقید به کلمه حق می کنیم اولین مرحله ذکر را طی کرده ایم ، مرحله دوم ذکر فعلی یا عملی است که باید با عمل ذاکر  شویم. در مرحله آخر که همان ذکر احوالی است حال انسان که با عملش به حقیقت شهادت داده است دگرگون می شود به طوریکه شمس تبریزی حرف نمی زد و با این حرف نزدن خود ، حال مولانا را دگرگون کرد.
قرآن در فرهنگ دینی ما راهی برای رسیدن به حقیقت است، این کلام الهی برای ما ذکر و یادآوری است از آنچه که می دانیم و فراموش کرده ایم و ذکر برای رسیدن به اسم یا حقیقت است و به نوعی آتشی است که چیزی را باقی نمی گذارد.
از منظری دیگر اسماء را به دو دسته مجازی و حقیقی دسته بندی کرده اند. اسامی مجازی بیانگر اسم ظاهری ما است و اما اسم حقیقی راهی برای رسیدن به اسم پروردگار به شمار می آید. خداوند جزو اسامی ازلی است که از ابتدا بوده و تا آخر هم هست و به نوعی گم کرده ما اوست که باید برای رسیدن به آن نهایت تلاش خود را انجام دهیم.
هنرمندانی که در زمینه اسماء الحسنی به فعالیت مشغول اند ملزم به رعایت کردن مواردی هستند و همواره باید متوجه باشند که اگر قرار است در این زمینه کاری بکنند باید به ویژگی های خداوند که در قرآن کریم و کلام رسول خدا و ائمه هدی آمده است توجه داشته باشند تا دچار تحریف نشوند و همانطور که اسامی خداوند بیان شده است آن را بازگو کنند.
اما یک سری اسماء است که پنهان هستند و خداوند آن را برای خود نگه داشته است و کسانی به آن آگاه هستند  که وجودشان هرگز در گرو این دنیا محدود نشده و دارای مقام عصمت هستند. در مرحله اسماء الحسنی باید جهتی پیدا کنیم . در اسم المصور حق، خداوند خودش را در مرحله تصویر ساز معرفی می کند. اما میان تصویر سازی او با ما تفاوت است ولی باید از یک جنس باشد.
در عالم هنر و به خصوص هنرهای تجسمی ، مشاهده ، اولین شرط اساسی است که باید رعایت شود اما در زمینه تولید اثر هنری برای اسماء خداوند، هنرمند باید به درکی فراتر از مشاهده عادی برسد و آن وقت است که دل بستگی به اسامی خداوند پیدا کرده و دست، چشم، گوش و تمام وجود او سپرده حضرت حق می شود و از ظاهر به باطن می رسد. اگر به این دو اسم ظاهر و باطن توجه کنیم باید حتماً از مباحث ظاهری سیر کنیم چون گمشده ای داریم و جایی نیست که به آن دسترسی نداشته باشیم بلکه آنها در وجود خود ما است.
در مقام اسم المصور می خواهیم کاری کنیم که رضایت خداوند را بدست آوریم و آن چیزی نیست جز اسم حسن که خدا به آن راضی است. پس مقام حسن مقام محبوب خود انسان است و اگر آن را درک کند توانسته مرتبه ای از مراتب اسماء الحسنی را درک کند. وقتی تصویرگر قلبش را به خدا بسپارد و تمام افعالش ذکر او شود به مقام حسن می رسد که  این همان مقام  محبوب و متعالی خود انسان است که با اعمال درست و قلبی پاک توانسته به آن دست پیدا کند.
هنرمند اگر لطف، زیبایی و حسن را در آثار هنری خود نشان دهد توانسته به عالم ربانی نزدیک شود و به مخاطبان خود در قرارگیری در این فضا کمک کند.
۱۱ دوره برگزاری نمایشگاه اسماء الحسنی این مهم را می رساند که هنرمندان برای زنده نگه داشتن این موضوع همواره تلاش فراوان می کنند و نکته ای هم که باید در نظر گرفت اسامی خداوند همان اسامی خودمان است که از طریق آن می توان به نهایت هستی پی برد و آن را می توان در پوستر، نقاشی، نگارگری و… بسته به موقعیت در صور مختلف نشان داد.