هویت درغربت

Naderloo
سوغات اصلی « ندرلو » از « بیرمنگام » ایلوستراسیونهایی هستند که با استفاده از جدیدترین ابزار روز دنیا ـ کامپیوتر ـ حاصل آمده اند (  این مقاله در اسفند ماه ۱۳۷۲ منتشر شده است ). او این ایلوستراسیونها را چندی پیش ـ پیش از آمدنش به ایران ـ در همان شهر به نمایش گذاشته است که به گفته خودش مورد استقبال و توجه استادان و هنرجویان انگلیسی قرار گرفته است . من آن نمایشگاه را ندیده ام ، اما یقین دارم که بیش از آنچه ندرلو می گوید این آثار کامپیوتری مورد توجه اهالی بیرمنگام واقع شده است و شکی هم ندارم که اهالی تهران نیز هرگاه با این آثار روبرو شوند از آنها استقبال می کنند .
خودِ من به دو دلیل تحت تأثیر این تصاویر واقع شدم : یکی به جهت شگفتی حاصل از قابلیت ها و امکانات کامپیوتر ـ که در پیرامون ما بیشتر جنبه بازی و تعقیب و گریزهای شخصیت های الکترونیکی مورد حیرت و استفاده قرار می گیرد ـ و دوم به جهت خلاقیت فردی هنرمند که بر قابلیت های ابزارش فائق آمده و توانسته است تجربه کند و نشان دهد که خلاقیت اصل کار هنری است و این دو دلیل سبب اصلی این یادداشت هاست و سبب دیگرشان یادآوری چند سطری از نوشته محقق ارزشمند اروپایی ـ بورکهارت ـ به بهانه تصاویر داستانهای قرآنی ندرلو : « برای آنکه اثر هنری بردی روحانی داشته باشد ، هیچ واجب نیامده که « نبوغ آسا » باشد ؛ مسطوره های هنر قدسی ، ضامن هویت آن است . وانگهی مبلغی یکسانی از روشهای سنتی جدایی پذیر نیست . در متن تفریح و بازی و شکوه و حشمتی که مزایای خاص هنرند ، یکسانی ، حافظ « فقر روحی » است و مانع از آن است که نبوغ فرد بر اثر ابتلا به این ناخوشی روانی یا زوال عقل چند رگه که فکری واحد همه قوای هوش را می رباید به تباهی گراید ؛ بلکه موجب می شود که نبوغ در اسلوب جمعی مستغرق گردد که معایر آن خود ، از آنچه کلی است ، ناشی است . نبوغ هنرمند از راه تفسیر کمابیش کیفی الگوهای قدسی ، در بطن چنین هنری به ظهور می پیوندد ؛ و به جای آنکه از « پهنا » به هرز رود در « ژرفا » به ظرافت می گراید و گسترش می یابد . کافی است در هنری چون هنر مصر قدیم تأمل کنیم تا دریابیم چگونه اسلوبی حکماً واجب الرعایه ، می تواند وسیله نیل به برترین کمال باشد »
اگر در این یادداشتها ، هشدارهای فلسفی در آغاز دوره الکترونیک و اظهار نظرهای جامعه شناسانه دوران ارتباطات و تبلیغات وحشت انگیز مناسبات انفورماتیک و اعلام خطرهای ناشی از « موج سوم » را نادیده بگیریم و برای مدت کوتاهی نسبت به آنها بی تفاوت باشیم ، خواهیم دید که خیلی جای نگرانی نیست . مناسبات انفورماتیک نسبتهای بسیاری را برهم می زند و روند وضعیت سابق را مختل می سازد و امکان خیلی از اتفاقات را از انسان می گیرد اما خوب یا بد ، جزء شرایط زندگی اواخر قرن بیستم قرار می گیرد و انسان درست یا نادرست ، موظف می شود که به بسیاری از توابع آن گردن نهد و به اقتضائات آن عمل نماید . این دوران حتی برای هنرمند نیز راه گریز نمی گذارد و او را وا می دارد تا اگر هنری دارد در لابلای همین شرایط خلق کند . اواخر قرن بیستم با اواخر قرن هجدهم تفاوتهای بسیاری دارد که نمی شود آنها را نادیده گرفت و با پُز هنرمندانه به تأسی از امپرسیونیست ها به دهات اطراف گریخت و با هرچه در پیرامون است به معاندت برخاست . انزوای هنری در دوره جدید بی معناست و به عبارت دیگر « گریز » ناممکن است . گریز از چه و به کجا ؟ شرایط و توابع عصر الکترونیک حتی بر بدوی ترین قبایل و دورافتاده ترین مناطق سایه انداخته اند و هنرمند چه بخواهد و چه نخواهد تنها در بی هنری است که می تواند بگریزد . آلودگی حاصل از تجربه های علمی و دستیابی بر مواد پنهان زمین موجب آسیب دیدگی لایه اوزون شده اند ، اشعه های خطرناک خورشید به واسطه این آسیب دیدگی برای اهل زمین خطری جدی محسوب می شوند ، زباله های هسته ای هرآن احتمال وقوع قوی ترین زلزله تاریخ زمین را گوشزد می کنند ، فشار یک دکمه از جانب دانشمندی یا هر نادانی کافی است تا زمین و ساکنانش از بین بروند ، رسانه ها قادرند تا هرچه اراده کنند انجام دهند و دهها امکان دیگر که احتمال وقوعشان می رود . هنرمند به کجا می خواهد بگریزد و سه پایه اش را مقابل کدام افق برپا خواهد داشت که از گزند روزگار در امان باشد ؟
اما هیچ جای نگرانی نیست ، نه برای زمین و ساکنانش و نه برای هنرمندان . برخلاف همه نظریات خوف آور جامعه شناسان یا امیدهای واهی سیاست مداران ، سرنوشت محتوم بشر و زمین چیز دیگری است که تنها به امید آن در این منجلاب ذلت می شود لذت برد و بر هیچ چیز نگران نبود ، که بماند .
هنرمند تابع شرایط روز نیست . بلکه می تواند و باید فوق این شرایط و مناسبات باشد . بشر استعداد پذیرفتن ولایت تکنیک را دارد و اینطور هم نیست که تکنیک هیچ بر بشر چیره نگشته باشد ، اما این ولایت هرگز به طور کامل متحقق نخواهد شد . بشر کافی است تا پله غفلت و جهل خود را بشکند و بر تکنیک غلبه یابد . تکنیک بیرون از طبیعت نیست و طبیعت نیز خارج از استیلای انسان نیست . وظیفه آتش سوزاندن است ، اما آگاهی از ماهیت آتش آن را سرد و سلامت می کند . « ارلاند نرونسکیولد حکایت می کند که در یک دهکده Cuna به نام Tientiki ، پسر بچه چهارده ساله ای هست که داخل آتش می شد ، بی آنکه گزندی ببیند ، منحصراً به خاطر آنکه سحر و افسون خلقت آتش را می داند . »
تکنولوژی شاید ، سنخیتی با آتش داشته باشد ، اما اگر می بینید که ما مغلوب آن هستیم بدان علت است که چیزی از ماهیت و اصل و منشاء آن نمی دانیم . این آگاهی ربطی به مطالعه فلسفه و غور در احکام و نظریات جامعه شناسانه ندارد بلکه در وهله نخست نیازمند ایمان و اعتقاد راسخ است . استفاده از ابزار تکنولوژی توسط پاکستانی ها ، بهره مندی از سلاحهای پیشرفته توسط رزمندگان مسلمان و دهها نمونه دیگر از مصادیق تسلط بر تکنیک اند .
اما نقاشان گمان می کنند با رفتن به درون محاق و فرو رفتن در پیله ای ابریشمین می توانند دامن خود را از آلوده شدن به جریانهای روز دور نگهدارند .
این نکات را بدان جهت یادآور شدم که متذکر معنای دیگری شوم : کامپیوتر ، یا هر دستاورد دیگر به شرط مغلوب واقع شدن تنها به ابزار ساده ای بدل خواهند شد که به سهولت به کار هنرمند می آیند . به عبارت دیگر تفاوت هنرمند با یک اپراتور ساده دستگاه در « عبور از تکنیک » است . والّا این ابزار به خودی خود قابلیتی بیش از « ابزار بودن » دارند و محصولات آنها آثار بی ارزشی هستند که حتی به کار تبلیغات هم نمی آیند . درخصوص عبور از تکنیک در سایر زمینه های هنری مثالهای متعدد و بومی می توانم بیاورم اما در حوزه هنرهای تجسمی ، هیچ مصداقی را نمی شناسم . شاید به این دلیل که نقاشان از این ابزار در گریزند و گرافیست ها جزئی از « رسانه » ها . هرچند حوزه تصویرسازی « میرنا دیویس » از آثار کامپیوتری « میشل فولون » ، « کنت هریسن » ، « پل دیویس » و « جولی پینکاس » به عنوان موج دوم هنر کامپیوتری نام می برد .
نمی خواهم ادعا کنم که ندرلو توانسته است از تکنیک عبور کند . نه ، این عبور به سهولت امکان پذیر نیست ، اما ویژگی کار ندرلو با این ابزار از نوع همان « موج دوم » است که ذکر شد . یعنی آنکه او توانسته است با این ابزار کنار بیاید و بر « سیر خلاقیت هنری » اش خدشه ای وارد نکند .
اگر می بینید که « فرش ماشینی » فاقد شأن هنری است یا یک اثر دستی با یک کار ماشینی بسیار متفاوت می نماید ، اولین دلیلش خدشه ای است که بر سیر خلاقیت آن وارده شده است . و اگر ندرلو توانسته است در مقابل این ابزار همچنان بر خلاقیتش تکیه زند کاری کرده است کارستان و من شکی ندارم که او توانایی عبور از تکنیک را هم دارد . فراموش نکنیم که اصل و اساس کار هنری بر کشف و شهود است و پیچیدگی ابزار شاید در وهله نخست مانع این کشف و شهود باشد اما با عبور از تکنیک این ابزار محو می شوند و آنچه می ماند کشف و شهود است ، درست مثل یک تابلوی نقاشی که با ساده ترین ابزار ـ رنگ و قلم مو ـ آفریده شود و …
ندرلو سعی کرده است تا کارش با همکلاسی های غیر ایرانیش متفاوت باشد و به نحوی ساده اولین المانهای ایرانی را که ممکن است به ذهن یک ایرانی غربت نشین متبادر شود به حافظه دستگاهش سپرده است . و بعد طراحی هایش را . در واقع این تصاویر حاصل جمع طراحی های دستی با مصالح ایرانی باقی مانده در خاطره اوست ، البته به شرطی که نقش قابلیتهای کامپیوتر را جدی نگیریم این حاصل جمع از یک نظر منحصر بفرد است و از نظر دیگر تکرار کارهای تجربه شده .
مهم ترین ویژگی کار ندرلو ـ که منحصر به خود اوست ـ « سلامت » آثار اوست . یعنی آنکه او نخواسته است تا با فرمهای سنتی « بازی » کند و جا و بی جا آنها را بچرخاند یا تکه و پاره در بالا و پائین آثارش کولاژ کند . بلکه او به سادگی شأن المانهای ایرانیش را حفظ کرده و حرمت آنها را نادیده نگرفته است والّا در تلفیق المانهای سنتی ایرانی با طراحی های امروزی ، من پرده « اسب و تیر » ژازه طباطبائی و یا « پرنده بهشتی » اش را به خاطر دارم و نیز « آدم و اسب » ناصر اویسی را و یا « بازگشت چوپانان » مرحوم قندریز را . و خیلی های دیگر که هیچکدام شأن المانهای سنتی را به حساب نیاوردند و بی هیچ دغدغه ای و بدون در نظر گرفتن هیچ مرزی ، حرمت و قداست خط فارسی و پرنده بهشتی و مرغ بسم الله و … را شکستند و آثاری به جای گذاشتند که هیچ منزلتی ندارد .
اما ندرلو آگاهانه یا ناخودآگاهانه سعی کرده است تا این تجربه های تصویرسازی را ـ در این ابتدای تجربه ـ به تصویرسازی داستانهای قرآن ، نظیر چهار مرغ خلیل اختصاص دهد و یا داستان عاشورا و برای همین هست که اگر اشعار و تشعیر و تذهیب و خوشنویسی اسلامی و … را وارد فرمهای طراحیش کرد ، حرمت چیزی شکسته نشد و حریمی نادیده گرفته نشده است و به تعبیر من « سلامت » یعنی همین .
ایرانیان امروز از بسیاری از خصوصیات اصیل گذشته خود فاصله گرفته اند . دیگر هیچکس آب در سفال نمی نوشد . دیگر هیچکس در خانه گلی نمی نشیند و هیچ نانوایی تا سحر ، در تنورش ، حدیث کسا نمی خواند . هیچکس به فارسی حتی دویست سال پیش سخن نمی گوید و یا آداب دانی منحصر بفرد ایرانیان را رعایت نمی کند . ما آدمهایی هستیم که شرایط زندگی مان اقتضائات دیگری دارد . در آپارتمان زندگی می کنیم ، تلویزیون می بینیم و هر روز سعی می کنیم تا روزنامه ها را نگاهی کرده باشیم . زندگی ما و کار و کسب ما عوض شده است ، اما این بدان معنا نیست که « ما » عوض شده ایم و دیگر ایرانی نیستیم . و اگر خواسته ، نخواسته به نوستالژی گرفتار آمده ایم ، علتش تنها محرومیت از رنگهای اکر و لاجوردی نیست . شرایط امروز دنیا عوض شده است و این بدان معنی هم نیست که دیگر ایرانی نیستیم ، یا آدمهای بی هویتی شده ایم . شاید گرد و غبار روزگار برخاطره هایمان نشسته باشد یا گاهی اصل و فرع خود را فراموش کرده باشیم اما یادآوری این اصل و فرع به دست اسلیمی و مرغ بسم الله نیست . زمانی جلوه ایرانیت به شمسه و اسلیمی و آبی فیروزه ای بوده است و زمانی به خورشید آریایی و نقش برجسته های تخت جمشید . اما امروزه آیا ایرانیت ما بی جلوه است . زندگی ما ، کار ما و … ؟
طرح بحث هویت یک اشکال عمده دارد و آن اینکه « ما هنوز باور نداریم که ایرانی هستیم . » کسی که ایرانی باشد و زمان خود را تصویر کند ، قطعاً بداند که خودش و کارش باهویت است . نقاشان عهد قدیم سعی در « ایرانی » کشیدن نداشتند . آنها ایرانی بودند و از دغدغه طرح مسأله هویت آزاد و هرچه کشیدند ایرانی است چه کاری ضعیف باشد و چه کاری قوی .
ابتدا باید بدانیم که ایرانی امروز چه خصوصیاتی دارد که با سایر انسانهای کره خاک متمایز است و بعد همین تمایزها اولین مصالح کار هنرمند ایرانی قرن پانزدهمی ( هـ ) می شود . هویت ما چیزی جدای از ما نیست . همین که رجوع ما در هر کار به این باشد انسانهای باهویتی هستیم . کسی که برای انتخاب کار اداری « استخاره » می کند ، کسی که برای کار با جدیدترین متد و آخرین دستاوردهای تکنولوژی « بسم الله » می گوید ، کارگری که برای برداشتن دستگاهش از زمین « یا علی » می گوید و … همه حکایت از آن دارند که اینها ایرانی هستند و ویژگی مستقلی دارند که در دنیا نظیر ندارد . اشتباه نشود ، من نمی گویم که ما مشکل هویت نداریم و شرایط حاضر ادامه منطقی هفت قرن پیش است و … بلکه می گویم در حوزه هنرهای تجسمی ، طرح مسأله هویت تنها به اکلیل و تشعیر و اسلیمی محدود نمی شود .
ندرلو در طرح هویت ، به بیراهه نرفته است . فهمیده است که برای بازگشت ، تنها باید به « دین » رجوع کرد و برای همین هم به سنتهای تصویری دینی پناه برده است . اما در بازگشت از آن سنتها به دام نوع خاصی از زیبایی شناسی افتاده است که اصطلاحاً « توریسم پسند » نامیده می شود . افتادن به دام این زیبایی شناسی بسیار خطرناک است و خطرناک تر آن است که ما نیز این زیبایی شناسی را بپذیریم و …
ندرلو در این نوع از تصاویر به گفته خودش در ابتدای این تجربه ارزشمند قرار گرفته است و هنوز نمی شود قضاوت کرد که به کجا خواهد رسید . اما اگر می بیند که اهالی بیرمنگام از این سری کارها بسیار استقبال می کنند ، باید حس کند که شاید او زیبایی شناسی خاصی را برگزیده که مورد پسند آنهاست . یقیناً تصویر امروز مردم ایران برای غربیها خیلی جالب نیست ، چنانکه تصویر « انقلاب » ، نه به خاطر سیاسی بودن بلکه برای آنکه تصویر آنها از ایرانی ، انقلاب و جنگ و حتی ابتذال نیست . آنها از ایرانی ها همان تصوری را دارند که از اهرام مصر . خوشایند نیست اما همینگونه است . شاید در تحلیلهای سیاسی شان با انقلاب و جنگ برخوردی درست داشته باشند اما با تصویر انقلاب و جنگ میانه ای ندارند . نقاشیهای انقلابی ندرلو که از بسیاری جهات کارهایی متمایز از دیگر نقاش های انقلابی هستند ( و نمی دانم که چرا کسی به ویژگی آنها دقت نکرده است ) اما آیا اگر ندرلو آنها را در بیرمنگام به نمایش گذاشته بود مورد توجه یا استقبال قرار می گرفت ؟ همین کارهای انقلابی ندرلو را اگر یک آمریکایی به دیوار گالری می آویخت همه را شگفت زده می کرد ولی آنها از ایرانی ها توقع دیگری دارند . توقع بازگشت به هویت . نه به معنای اصیل که به همان معنای سطحی و توریست پسندانه .
تجربه جدید ندرلو تجربه ارزشمندی است . هم به لحاظ ارزشهای تصویری و هم به جهت آگاه شدن از سلایق توریستی . هم به جهت حفظ شأن خلاقیت با استفاده از کامپیوتر و هم به جهت یادآوری هویت در غربت .