شهود آموختنی نیست

گفت و گو با دیوید کارسن / لوییس بلک ول ؛ ترجمه مریم خلیلی

دیوید کارسن یکی از چند طراح برجسته دنیاست که بدون آموزشهای آکادمیک در دانشکده‌های هنری، طراحی گرافیک را فرا گرفت و سبکی را ابداع نمود که بر طراحی گرافیک تاثیری عمیق گذاشت ، از طراحان اروپا و آمریکا گرفته تا طراحان مشهور ایرانی .
هفته نامه نیوزویک درباره او نوشت : ” او چهره عمومی طراحی گرافیک را تغییر داد “. آنچه را که کارسن در سیاق طراحی خود ابداع و بر آن تاکید نمود ، تایپوگرافی یا به تعبیری حروف نگاری در گرافیک است . کارسن متولد کرپاس کریستی (Corpus Christi ) سان‌دیگو است . همه آموزش او در زمینه گرافیک مربوط به دو کارگاه آموزش حرفه ای گرافیک ( ورک شاپ ) می شود ؛ اولی در آریزونا به مدت دو هفته در سال ۱۹۸۰ و دومی به مدت سه هفته در سال ۱۹۸۳ در « رپرسویل » سوئیس ، جایی که او تحت تاثیر عقاید طراح گرافیک سویسی « هانس رودلف لوتز » (Hans-Rudolf Lutz ) قرار گرفت .

تاکنون کارسن با آثارش در بیش از ۱۵۰ روزنامه و مجله در سرتاسر دنیا به عنوان مدیرهنری یا طراح گرافیک حضور داشته است . تنها بخشی از سفارش دهندگان او شبکه تلویزیونی فاکس، AT & T ، آمریکن ایرلانیز، کمپانی متروگلدوین مه یر، کداک، ری بن، زیراکس، برتیشن ایرویز، آمریکن اکسپرس، کمیته المپیک آتلانتا ، سیتی بانک، لی وایز، ام . تی . وی، میتسوبیشی، نایک، سونی و برادران وارنر هستند . گفتگوی حاضر توسط « لوییس بلک ول» (Lewis Blackwell )  ، منتقد و نویسنده انگلیسی Creative Review ( در حوزه طراحی گرافیک ) به بهانه انتشار دومین کتاب کارسن انجام شده است . از آنجا که کارسن خود آموزش آکادمیک ندیده ، محور اصلی خلاقیت را در آثار خود « شهود » می داند . او بیش از بها دادن به دانش فنی گرافیک بر مطالعه علوم اجتماعی تاکید می‌کند و این نوع نگرش را در خلق آثار ، بسیار موثر می داند . او اعتقاد دارد که فراگیری فلسفه و جامعه شناسی بیش از آموزش فنون عملی و مهارتهای تکنیکی برای هنرجو لازم است . نگاه کارسن به طراحی گرافیک تا حد زیادی از آنچه تاکنون دیده ، شنیده و یا خوانده ایم متفاوت است و همین نکات این گفتگو را جالب و خواندنی می کند .
.
لوییس بلک ول:اگر موافق هستید بحث را شروع کنیم . چه چیز باعث جلب توجه شما به مقوله شهود شد که درونمایه اصلی آثار شما را نیز تشکیل می دهد ؟
دیوید کارسن : چنانچه مردم به این مقوله ، یعنی شهود توجه کنند ، در کارهایشان موفق تر خواهند بود . اکثر اوقات از ما سئوال می شود که « ایده هایتان را از کجا آورده اید ؟ » این مسئله تا حد زیادی به شهود مربوط است ، اما نمی توان دقیقاً و به طور مشخص گفت که از کجا ناشی می شوند . در همین رابطه ، دیروز شخصی اظهار کرد که آنچه که به دانشجویان باید آموزش داد ، همین کشف و شهود است . اما من چندان موافق نیستم که این شهود آموختنی است و در صورت عدم آموزش ، انسانها فاقد آن خواهند بود . بلکه معتقدم هر انسانی این شهود را دارد . مسئله این است که باید باور داشته باشیم و به آن اجازه بروز بدهیم . باید به این نیروی درونی منحصر به فرد اعتماد کنیم . درحالی که اکثر مردم ، غالباً این نیروی درونی را دفع می کنند ، زیرا به ما این طور تلقین شده که نه تنها نباید به این نیرو اعتماد کنیم ، بلکه باید آن را همچون مقوله ای منفی قلمداد کنیم . اما چرا باید اینگونه باشد ؟ چرا شهودی بودن تاثیرات در یک اثر باید از اهمیت آن بکاهد ؟ در حالی که آنچه حقیقتاً باعث جذابیت اثر می شود ، شیوه و روش منحصر به فرد شخصی است .
مسئله این است که باید به شهود و درونیات اجازه بروز داد و دانست که چگونه باید از آن بهره برد و به آن اطمینان کرد ، و این مشکل ترین مرحله است . زیرا به این نیروی درونی باید اجازه تصمیم گیری بدهیم . در بسیاری از کارهای من ، بدون در نظر گرفتن مسئله شهود ، پی بردن به نقطه پایانی اثر میسر نیست . هیچ قاعده از پیش تعیین شده ای وجود ندارد . در مورد آثار کارگاهی من هم وضعیت همین گونه است .
هیچ شیوه قانونمند و قابل آموزشی وجود ندارد که واکنش مردم را در برابر آثار توجیه کند . دانشجویان معمولاً از مسئله شهود و الهام در توضیح آثارشان استفاده می کنند و عباراتی نظیر « بیان احساسات راستین » را به کار می برند که البته این ، باعث مایوس شدن مخاطبین می شود . شما نمی توانید این عبارت را در زمانی که قرار است با مشتری یا سفارش دهنده مواجه شوید به کار ببرید و بگوید که من اینطور عمل کردم ، چون اینگونه احساس کردم ، زیرا اگر مخاطب احساس مشابهی نداشته باشد ، عملاً بحث شما به نتیجه دلخواه نخواهد رسید .
مخاطب شما به چیزی برای ارتباط برقرار کردن و اطمینان حاصل کردن نیاز دارد . اگرچه اطلاعات اولیه می تواند نقطه آغازین مناسبی باشد ، اما به تنهایی کافی نیست . اگر اطلاعات بیشتری در مورد فعالیت آن شرکت کسب کنید ، مسیر مناسبی در پیش پای شما باز خواهد شد ، و چنانچه در این مسیر گام بردارید ، هنگامی که مشغول طرح ریزی برای کارتان هستید ، کشف و شهود خود به خود وارد جریان کار می شود .
اما در عین حال من معتقد نیستم که همه چیز در شهود خلاصه می شود . بلکه شهود یک ابزار است . اگرچه واژه ابزار در اینجا به طور دقیق ، مفهوم مورد نظر را نمی رساند . به هر حال من نمی گویم که همه چیز بستگی به شهود دارد ، اما این شهود است که برای اثر ، امکان ارتقاء و دستیابی به سطوح مختلف ارتباطی را فراهم می آورد . اگرچه بدون آن نیز ممکن است کار به پایان برسد ، اما هرگز علایق و احساسات مردم را بر نمی انگیزد .
نمونه های زیادی در زمینه آگهی های تبلیغاتی یا دیگر انواع دیزاین می توان نام برد که اگرچه زیبا و جالب بودند ، ولی در جهت اهداف تولیدی شان موفق عمل نکردند . همچنین درخصوص بسیاری از محصولات ، اتومبیلها یا حتی فضاهای معماری ، مثالهای زیادی می توان زد که نه تنها زیبا بوده ، بلکه در آینده آثاری تاثیرگذار نیز هستند . اما در زمان خلق شان ، به هیچ وجه موفق ظاهر نشده اند . به هر حال جالب است که وقتی یک اثر هنری متکی بر نیروی عمیق شهود خلق می شود ، نمی تواند بر نیازهای یک اثر سفارشی گرافیکی تبلیغاتی که باید در حوزه های خاصی عمل کند ، فائق آید . می خواهم بگویم که حل این مشکل ، به یک سری تمهیدات منطقی و برخورد عینی با موضوعی ملموس نیاز دارد که تنها در یک پروسه عقلانی است که می توان به آن شکل داد و مطلوبیت و کارآمدی آن را مورد سنجش قرار داد . تنها در این صورت است که می توان موفقیت یا عدم موفقیت یک دیزاین را در رسیدن به هدف مورد نظر سنجید .
استفاده از نیروی شهود ، خوب بودن یا درست بودن یک اثر را تضمین نمی کند . بهره گیری از نیروی شهود ، لزوماً به معنای شانه خالی کردن از مقوله نقد و سنجش نیست . یک اثر حتماً باید بتواند اهداف مورد نظر از تولیداتش را برآورده سازد . اما شهود ، امکان رسیدن به مرحله ای را فراهم می سازد که دستیابی به آن تنها با کاربست قوانین اصولی دیزاین امکان پذیر نیست و این ، بخش مهمی از پروسه تولید اثر است . اگرچه ممکن است گاهی این گونه تعبیر شود که این کار به معنای آن است که با اثر ، ساده برخورد کنیم و هرکاری را که به نظرمان در آن لحظه درست می آید انجام دهیم ، و تصور کنیم که نتیجه حتماً مطلوب خواهد بود .
آنچه باید بدانیم این است که نیروی اعجاب انگیز شهود ، چیزی را در اختیار ما قرار می دهد که شیوه های عقلانی با تمام آن مبادی و مبانی دیزاین و شیوه هایی آموزشی ، هرگز قادر به انجام آن نخواهند بود و تنها می توانند بخش کوچکی از نیازهای ابتدایی و مقدماتی ما را برآورده سازند . ما باید افقهای تازه ای به دنیای اطرافمان و دنیای ارتباطات بگشاییم و با دیدی جدید به دنیا نگاه کنیم .
شهود ، راهی است که خالق اثر را بیش از پیش در جریان عمل خود قرار داده و امکانات بنیادین بسیاری چه در زندگی شخصی و چه در شیوه های دیزاین در پیش رو قرار می دهد .
برخی از دانشجویان و اساتید معتقد هستند که شما به نوعی ضد آموزش هستید . به طور کلی شما هنرمندی خودآموخته هستید که اساس کارتان در مخالفت و ضدیت با شیوه هایی که در آموزشکده ها تدریس می شود قرار دارد . در این صورت ، شما آموزش در حوزه رویکرد شهودی را که مد نظرتان است چگونه توجیه می کنید ؟
هنگامی که من برای برگزاری یک کارگاه آموزشی به آموزشگاهی می روم ، از دانشجویان می خواهم که به احساسات و عواطف فردی شان اجازه بروز بدهند . در نقاط مختلف جهان ، از ادینبورگ گرفته تا اسنتیاگو دلفوران و بلگراد . به نتایج و آثار جالب توجهی دست یافتم . در صورتی که اگر دانشجویان وادار به انجام کاری شوند ، نتیجه کار اصلاً مطلوب نخواهد بود. کار بسیار ضعیف تر از آن زمانی خواهد بود که به آنها اجازه داده می شود که با بیان احساساتشان دست به خلاقیت بزنند . در این شیوه با فضایی روبرو خواهیم شد که دیوارهایش از آثار شگفت آور پر شده است. در حالی که اگر از آنان خواسته بودیم که از الگوهای چاپی استفاده کنند ، آنان را وادار به استفاده از قواعد و قوانین سنتی و در نهایت الگوبرداری از نمونه های قبلی می کردیم .
من سعی می‌کنم به آنها بیاموزم که چگونه نیروهای درونی خود را در جهت خلق اثری بیانگر ( اکسپرسیو ) به کار ببرند . نکته در اینجاست که شما دست به هر کاری بزنید ، چیزی از وجود و فردیت خودتان ناگزیر وارد کار می شود و این مساله باید در اثر تقویت شود و به ظهور برسد .
البته اکثر اساتید این شیوه را قبول ندارند ، زیرا برخلاف عرف معمول یک دیزاین اصولی است . به هر حال این اصلاً به معنای آن نیست که آنچه من انجام می دهم ضد آموزش است . من از دیدن آموزشگاههای دیزاین بسیار لذت می برم و امیدوارم که کارهای من به دانشجویان در جهت بیان بیشتر و ظهور شخصیت فردی در کارهایشان کمک کند . با این حال باید گفت که دانشکده ها و آموزشگاهها در سطوح مختلف و با امکانات متفاوتی به سر می برند . با اینکه من یک متخصص در زمینه کامپیوتر نیستم ، اما هنگامی که وارد آموزشگاهی می شوم و می بینم که به بهانه نداشتن بودجه لازم ، امکانات مناسب و پیشرفته کامپیوتری ندارند ، بسیار متاسف می شوم . زیرا که داشتن ابزار مناسب ، اولین و ابتدایی ترین گام در جهت اجرای یک دیزاین است . به همین دلیل دانشجویان عملاً به دلیل فقدان مهارتهای لازم ، وارد بازار کار نمی شوند . اما واقعیت امر این نیست که توان مالی خریداری کامپیوتر وجود ندارد ، بلکه مشکل اصلی از آموزش نادرست در بهره گیری از امکانات تکنولوژی ناشی می شود . آموزشکده ها و دانشکده های بسیاری را سراغ دارم که اساتید آن ، همچنان بر این باورند که برای انجام یک کار ، ابتدا باید با دست طراحی کرد نه اینکه مستقیماً به سراغ کامپیوتر رفت . این مسئله هنوز برای آنان یک اصل است . در حالی که هرکس هر شیوه و ابزاری را که در جهت خلق اثر به نظرش مناسب می رسد ، می تواند به خدمت بگیرد و اگر این ابزار کامپیوتر است ، چنانچه برای بسیاری از طراحان جوان چنین است ، مانعی در بهره گیری مستقیم از آن وجود ندارد . استادان بسیاری بر این موضوع تعصب دارند که انجام یک دیزاین با کامپیوتر ، از اعتبار و ارزش آن می کاهد و همواره از اینکه دانشجویان کارهایشان را با کامپیوتر شروع می کنند ، شکایت دارند . اما من معتقدم مسئله این نیست که کدام روش صحیح است و کدام نیست ، بلکه مهم این است که به دنبال چه چیز هستم و این خود وسیله مناسب برای رسیدن به هدف را مشخص می کند .
اما آثار شما غالباً به گونه ای که به نظر می رسد به نوعی کامپیوتر و پردازش دیجیتالی را زیر سئوال می برد و حتی آن را انکار می کند . به عبارت دیگر آثارتان به شیوه های طراحی با دست وفادارتر است و کمتر از شیوه های نرم افزاری بهره می گیرید . به نظرم تنها یک نمونه طراحی آرم با این شیوه انجام داده اید . از این موضوع می توان به یک نتیجه مهم رسید و آن اینکه یک دیزاینر بودن نه به این معناست که شخص یک متخصص زبده کامپیوتر باشد و نه یک طراح برجسته ، بلکه بیشتر به نحوه تفکر یک فرد بستگی دارد . به بیان دیگر برای دیزاینر شدن ، به دستهایتان نیاز ندارید .
همین طور است . من نمی گویم که باید یا نباید یک متخصص کامپیوتر یا یک طراح زبردست بود ، بلکه مهم ان است که مهارتهای لازم به منظور بیان تفکرات را باید کسب کرد . من خود را یک طراح به حساب نمی آورم ، اگرچه تا اندازه ای طراحی ( Drawing ) می کنم . اما دغدغه اصلی من نیست . طراحی یا هر نوع پیش زمینه ای درخصوص هنرهای زیبا ، می تواند در نحوه بیان احساسات و تفکرات در دیزاین یک کار ، بسیار مفید واقع شود . در واقع می خواهم به این نکته اشاره کنم که بدون دانستن مقدمات و اصول اولیه طراحی نمی توان به سراغ ابزارهای نرم افزاری رفت .
من تصور می کنم برخلاف شیوه آکادمیکی که در زمینه آموزش دیزاین تاکنون رایج بوده است ، لازم است تا به جای بها دادن بیش از حد به فنون عملی و شیوه های بازاریابی، که به نظر من در درجه دوم اهمیت قرار دارند ، رشته های آموزشی دیگری همچون فلسفه، علوم اجتماعی و ریاضیات را وارد حوزه دیراین کرد. در حالی که در حال حاضر ، این مقولات تنها بخش بسیار کوچکی از واحدهای آموزشی این رشته را به خود اختصاص داده‌اند .
من کاملاً با شما موافقم که در کنار مهارتهای فنی برای مقوله دیزاین ، باید دانش بالایی از علوم اجتماعی کسب کرد . من اطمینان دارم که پیش زمینه و سابقه مطالعاتی من در زمینه جامعه شناسی در شکل گیری ایده هایم بسیار موثر بوده است . زیرا این علم در واقع دانشی است که با مردم و واکنشهای آنان در مورد مسایل مختلف و همچنین با یکدیگر ، سروکار دارد . برای مثال ، در معماری می توان از یک جامعه شناس در کنار دیگر اقشار مردم با تخصصهای گوناگون برای همفکری درباره ساخت یک بنا یا طراحی یک پروژه وسیع کمک گرفت . این تبادل فکری نشان می دهد که مردم چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند . در مورد یک دیزاین گرافیکی هم وضعیت دقیقاً همین طور است . دانشهای مختلفی را باید در کنار هم گردآوری کرد که همگی آنان در مجموعه بزرگی که همان ارتباطات است قرار می گیرند .
امروز هر کس می تواند با خرید یک بسته نرم افزاری از برنامه های تعبیه شده در آن که امکان صفحه بندی و صفحه آرایی را در اختیار می گذارد ، استفاده کند . اما این مسئله در واقع جایگاه یک دیزاینر را زیر سوال می برد . باید از خودمان سئوال کنیم که واقعاً یک دیزاین به چه معناست ؟ اصولاً چرا به یک دیزاینر احتیاج است ؟ اینجاست که دیزاینرها باید با دقت و تفکر بیشتری با مسئله روبرو شوند و به جای آنکه برنامه های از پیش طراحی شده نرم افزاری را عرضه کنند ، یک کار اصیل و مبتکرانه ارائه دهند . هر کس ، با یک شیوه خوب و دقیق می تواند یک دیزاین خوب ارائه کند ، تنها چیزی که لازم است ذهنی جستجوگر با آگاهیها و قوتهای مختص به خود است .
اما آن شیوه ای که شما کار می کنید ؛ یعنی با یک دستیار و تعدادی سفارش دهنده خوب ، شرایطی نیست که همگی امکان برخورداری از آن را داشته باشند .
من نمی گویم که همه باید مرا به عنوان الگوی خود در نظر بگیرند . هرکس راه و شیوه خود را دارد . مهم این است که به آن چیزی که انجام می دهید عشق و علاقه داشته باشید . هنگامی که انجام یک کاری را سفارش می گیرید ، باید از خودتان سئوال کنید که اگر این کار سفارشی نبود و به اصطلاح برای دل خودتان کار می کردید ، آیا باز هم نتیجه کار همین بود ؟ اگر پاسخ مثبت بود ، یعنی شما در کارتان موفق هستید و اگر نه ، واقعاً چه تعریف و توجیهی برای کارتان وجود خواهد داشت ؟
افراد زیادی وارد این عرصه می شوند زیرا جذابیتهای فراوانی وجود دارد که در وهله اول توجه آنان را به سوی خود جلب می کند . اما پس از مدتی راهشان را گم می کنند . من قبلاً هم گفته ام که این حطیه ای که از آن صحبت می کنیم . لزوماً راه پرخطری نیست . پس چرا آن را تجربه نکنیم ؟
من همیشه هنگامی که مسافرت می کنم ، یک دوربین و مقدار زیادی فیلم و اسلاید به همراه دارم . بسیاری از عکسهایم را از پشت پنجره های هواپیما گرفته ام . اینها بخشی از تجربیات من را تشکیل می دهند که اطمینان دارم البته نه به طور مستقیم ، بلکه به صورت ناخودآگاه کارهایم را تحت تاثیر قرار داده اند . در مورد مجله « آبی » من از یکی از کنتاکتهایی که تاریخ آن به شش سال قبل بر می گشت استفاده کردم . پوستر ابتدا اثر موفقی از کار در نیامد ، تمهیدی که در این مورد به کار بردم از طریق بازنگری به آثار قبلی ام بود و سپس چیدمان حروف در اطراف تصویر .
نکته جالب این بود که حروف چاپی سطح زیادی از پوستر را پوشانده بود و این بر قوت کار افزوده بود . در واقع بر می گردد به این مسئله که آن چیزی که دیده نمی شود به اندازه آن چیزهایی که دیده می شود اهمیت دارد . در این اثر از تمهیدات تکراری که همواره مورد استفاده سایر دیزاینرها قرار می گیرد خبری نبود ؛ برعکس ، استفاده شما از فضاهای سفید ، بر گیرایی و حس تحریک آمیز اثر افزوده بود . آن گونه که رنگ سفید بر زمینه سفید نقاشی شده بود ، همان حس بیانگر و کیفیت غیرقابل پیش بینی و همان گشودگی به سوی عملی شهودی در ترکیب حروف و تصاویر خود را نشان داده بود . به نظر می رسد که روشی که شما اتخاذ کرده اید ، اتفاقات غیرقابل پیش بینی و تصادفی را نیز توسط ذهنیتی خلاق دراثر سازماندهی می کند .
معمولاً من با عناصری که بی اهمیت و حتی بغرنج به نظر می رسند طوری برخورد می کنم که گویی عناصری بسیار با اهمیت هستند و آنها را در دیزاین خود به کار می برم .
شما گاهی در کارهایتان از جناسهای تصویری استفاده می کنید؛ این روش، شیوه ای است که در بسیاری از دیزاینها به کار برده می شود. بازی با کلمات که تنها یک شیوه است‌، اما در تمامی گرافیکهای تبلیغاتی از آن استفاده می شود . چیزی که هست جدیتی است که این جناسها درنظر دارند . به گونه‌ای که می‌توان معانی جدی را در لوگوها و نشانها ابلاغ کرد. در حالی که شما این جناسها را به طریقی کنایه آمیز و به تعبیری طعنه آمیز به کار می‌برید.
به نظر من دلیلی وجود ندارد که چیزی را بی دلیل مردود بدانیم. اگر چیزی می تواند معنادار باشد، می توان از آن استفاده کرد. من فکر نمی‌کنم که باید همه چیز را جدی گرفت‌. اگرچه کار جدی است، اما می‌توان با آن به نحوی سرگرم کننده برخورد کرد .
آیا شما همچنان با این انتقاد مواجه هستید که در آثارتان توجه زیادی به متن ندارید ، به عبارتی در تصویرسازیهای شما ، جایگاه دیزاینر بسیار بارزتر از شخصیت نویسنده خود را نشان می دهد .
من تمام متن را می‌خوانم و همه معناهایی را که می تواند دربر داشته باشد درنظر می گیرم‌. من واقعاً تعجب می‌کنم چگونه دیزاینرها بدون خواندن متن دست به طراحی می زنند‌. این مسئله برای من قابل درک نیست. من قبل از هرچیز ابتدا متن را می خوانم . نخواندن متن یعنی پیروی کورکورانه از یک سری قوانین از پیش تعیین شده برای صفحه آرایی ، و این به معنای جدا شدن هدف نویسنده و دیزاینر است . اما نکته اینجاست که من هم به مانند یک ویراستار ، نقشی اجتناب ناپذیر درخصوص یک نوشته دارم . کلمات خود می توانند تبدیل به تصاویر شوند ، زیرا قبل از آن که خوانده شوند یک بار معنایی و احساسی را در خود مستتر دارند . به نظر من‌، دیزاینر باید در خلق تصاویر ، این معانی را در نظر بگیرد . از زاویه ای دیگر ، این برخورد ، به معنی بی‌ارزش کردن جایگاه نویسنده ، متن و خواننده است .
ما در زمانی به سر می برم که کیفیت طراحی گرافیکی دگرگون شده است و دوران متکی بودن به کارهای چاپی گرافیک سنتی به پایان رسیده است . با آنچه که رسانه های جدید ، تلویزیون، فناوری دیجیتالی و مسائلی از این دست در اختیار ما گذاشته اند ، تعریف ما از مقوله ارتباط تغییر کرده است. بنابراین باید با مقوله ارتباط میان متن و تصویر نیز با نگرشی نوین مواجه شویم . آیا شما هم این قضیه را همین گونه ارزیابی می کنید ؟
هر زمان که علاقه‌مندیهای من تغییر کند‌، آثار من نیز متحول خواهند شد و مسئله چاپ نیز تحول پیدا کرده است . به نظر من جالب است ببینم که فیلم و رسانه های جدید چگونه از این مسئله متاثر می شوند .