گرافيک در جغرافيا محبوس نمي شود

گفت وگوي «دن رول» منتقد و نويسنده استراليايي با علي وزيريان

Book

مجموعه يي از آثار طراحان گرافيک معاصر ايران با يک فرمت توسط نشر نظر چاپ و منتشر شده است. پس از توزيع اين مجموعه در اروپا و استراليا، «دن رول» منتقد و نويسنده روزنامه پرتيراژ و معتبراستراليايي «ايج» تنها سه طراح را از ميان همه آن مجموعه انتخاب مي کند تا با آنها گفت و گو و بر اساس آثارشان مقاله يي را با عنوان «طراحي گرافيک ايراني» تنظيم کند؛ «مرتضي مميز» ، «قباد شيوا» و «علي وزيريان». با توجه به فقدان مرتضي مميز تنها دو گفت وگوي ديگر انجام مي گيرد و در روزنامه مذکور به تاريخ يکشنبه دهم اکتبر به چاپ مي رسد. متن زير ترجمه گفت وگوي « دن رول » با « وزيريان » است به نقل از روزنامه اعتماد مورخ يكشنبه، ۱ آذر ۱۳۸۸ – شماره ۲۱۰۹.
به نظر مي رسد کارهايت کمتر تحت تاثير غربگرايي باشد يا به عبارتي زيبايي شناسي آن به نسبت کارهاي معاصر ايراني ات کمتر است؛ يعني بيشتر عصاره و احساس متمايزي از ايرانيت دارد. موافقي؟
اگر چنين ويژگي در آثارم ديده مي شود بسيار خشنودم اما بايد بگويم اين طعم ايراني و اين نوع زيبايي شناسي که شما به آن اشاره مي کنيد بيشتر به اين خاطر است که من در فضاي فرهنگ و تمدن دنيايي زندگي مي کنم که به آن تعلق دارم. بنابراين طبيعي است که گوشه هايي از عالم دروني من در آثارم نيز ظاهر شود. در واقع براي ايراني بودن آثارم هيچ گاه سعي نکرده ام، اين اتفاقي است که به درون هنرمند ارتباط پيدا مي کند و به راه و روش زندگي و همچنين نگاه فلسفي اش به جهان پيرامون او. اينکه تو صرفاً به نوعي از فرهنگ علاقه داشته باشي خيلي تفاوت مي کند با اينکه بر اساس آداب و رسوم آن فرهنگ زندگي کني. شخصيت هاي سياسي مي توانند افکار و نگاه شان را از مردم پنهان کنند، چيزي بگويند و در عمل رفتار ديگري داشته باشند، اما هنرمند نمي تواند اين گونه رفتار کند چرا که اساساً هنر هر هنرمند دنياي درون و افکار و اعتقادات او را لو مي دهد.
بيشتر تحت تاثير چه چيزي هستي؟
اکنون هيچ چيز، آثارم به صورت خودجوش و براساس مطالعات بصري و تجربه هاي پيشينم شکل مي گيرد اما در گذشته تحت تاثير خيلي چيزها بودم. از نقاشي سنتي ايراني با فضاهاي پر از رنگ هاي خالص و خلاصه سازي هاي استادانه اش بگيريد تا آثار گوستاو کليمت و هنري ماتيس و حتي ژرژ رئول. واقعاً نمي توانم تنها از يک مورد خاص صحبت کنم. اما راستش را بخواهي آنچه بيش از هر چيز ديگري مرا تحت تاثير قرار داده و در خلق آثارم موثر بوده شعر و بخشي از ادبيات ايراني است که پر از تصوير، تمثيل، تشبيه و کنايه در خلق معناست. گنجينه الهام بخشي است که تمامي ندارد.
آيا از طراحي گرافيک غربي الهام مستقيمي مي گيري؟
الهام گرفتن بيشتر در آغاز راه براي هنرمند اتفاق مي افتد يا لااقل در مورد من چنين بوده است. من دوره هاي تجربي گوناگوني داشتم و پيش آمده که در برخي از اين دوره ها آثاري را با الهام از سبک هاي طراحان غربي ساخته ام.
کوششي هم براي عبور از مرزهاي ملي مي کني؟ يعني مايلي کارهايت در سطح بين المللي خوانده و درک شود؟
درک و خوانده شدن کارهاي يک هنرمند در سطح بين المللي امتيازي است که با ذات اين هنر همخواني دارد. آثار گرافيک براي اين خلق نمي شوند که در يک اتاق يا يک محدوده جغرافيايي بمانند يا محبوس شوند. اين آثار براي انتقال مفهوم و معنايي که طراح در ذهن دارد و براي ديده شدن و ارتباط داشتن با مردم خلق مي شوند، پس طبيعي است هرچه مخاطبان آن وسيع تر و بيشتر شود، براي هنرمند شيرين تر است.
مفهوم جهاني سازي به شدت تحت تاثير غرب قرار دارد و مي تواند به نابود سازي تدريجي تفاوت هاي فرهنگي و تفاوت هاي موجود در زبان بصري متهم شود. آيا بايد هنرمندان هميشه و در همه حال نسبت به فرهنگ خود آگاه بوده و از ريشه و موطن خود مطلع باشند؟
خودآگاهي نسبت به فرهنگ موطن خود و حفظ و حراست از آن وظيفه هنرمند است. نبايد اين واقعيت را ناديده بگيريم که جهاني شدن حرکتي در عين حال مقاومت ناپذير و برگشت ناپذير است. جهاني شدن در يکدست شدن شيوه هاي رفتار متبلور مي شود، اما در ضمن متضمن تکثر هويت نيز هست که در جلوه هاي گوناگون ظاهر مي شود؛ هويت ملي، هويت قومي، هويت ديني. اگر فرهنگي داراي روحيه ابداع باشد از مفهومي با عنوان جهاني سازي نمي هراسد.
ايده وجود يک زبان بصري جهانشمول براي هنر يک کشور خاص زيانبار نخواهد بود؟
هنر گرافيک به عامه مردم تعلق دارد نه به نخبگاني که موزه و گالري خصوصي پاتوق آنهاست. پس لازم است هنرمند به زباني دست يابد که طيف گسترده يي از مردم با فرهنگ هاي گوناگون آن را درک و با آن ارتباط برقرار کنند. اگر به چنين زباني دست يابي آن وقت مي تواني جلوه هايي از فرهنگ بصري خودت را در آن به نمايش بگذاري بدون اينکه وجوه مثبت ديگر فرهنگ ها را ناديده بگيري. براي مثال مي توانم به پوستري که سال پيش براي يک فستيوال فيلم در ايتاليا طراحي کردم اشاره کنم.
به نظر شما طراحي گرافيکي ايران مي تواند يک نقطه مقاومت (در برابر اين موضوع) باشد؟
مقاومتي وجود ندارد. نمي دانم چرا از اين کلمه استفاده مي کنيد. چون معمولاً واژه مقاومت در مقابل تهاجم و اشغال به کار مي رود و من در حوزه گرافيک جهاني به تهاجم و اشغال اعتقاد ندارم. طراحان گرافيک مي توانند با به نمايش گذاشتن بخشي از فرهنگ بصري شان در جهاني سازي طراحي گرافيک سهيم شوند. طراحي گرافيک ايراني نيز سهم فرهنگ ايراني است در دايره فرهنگ جهاني. اگر کسي با عنوان گرافيک ايراني ادعاي مقاومت در مقابل گرافيک غربي سر دهد ادعايش شعاري بيش نيست. فراموش نکنيم يکي از چيزهايي که لازمه جهاني سازي است مفهوم رابطه، با هويت ريزوم وار (rhizomatoque) و پذيرفتن ديگري با ارزش نهادن متقابل است. رابطه فرهنگي نيز از اين قاعده مستثني نيست.
به نظر شما چه چيزي سبب منحصر به فرد بودن طراحي گرافيکي ايران مي شود؟
هر يک از طراحان ايراني جلوه يي از فرهنگ بصري ايران را در آثارشان نمايش مي دهند، اما به طور مشخص استفاده از نقوش سنتي ايراني و حروف فارسي، گرافيک ايران را از گرافيک ساير فرهنگ ها متمايز مي کند.
به نظر مي رسد خطاطي و خوشنويسي اهميت بسيار زيادي در طراحي در ايران به نسبت همتاي لاتين خود در غرب داشته باشد… موافق هستيد؟
کاملاً موافقم.
در مورد اهميت خطاطي و خوشنويسي برايم بگو. به نظر مي رسد در کارهايت نقش مسلط را دارا هستند.
اساساً فرهنگ ايراني ريشه در مذهب دارد؛ مذهبي که معجزه پيامبرش «قرآن» کتابي الهي است. يعني خداوند به واسطه کلمات با بندگانش سخن مي گويد. از اين روست که نگارش حروف و کلمات، به ويژه خوشنويسي جايگاه ويژه يي در فرهنگ ايراني پيدا مي کند. استفاده از حروف فارسي و خوشنويسي در هنر معاصر ايران نيز به پيش از انقلاب سال۵۷ بازمي گردد که امروز گرايش به آن در ميان طراحان ايراني گسترش بيشتري يافته است. اما اين تاکيد شما را در مورد تسلط خوشنويسي در آثارم مردود مي دانم. اين ويژگي تنها به بخشي از آثارم مربوط مي شود. اعتقاد من اين است که اگرچه حروف و حروف نگاري خيلي سريع به اثر گرافيکي هويت بومي مي بخشد ليکن براي مخاطبي که با زبان فارسي نا آشناست و نمي تواند معناي حروف و کلمات را دريابد فهم پيام آن اثر برايش ناممکن مي شود، و اين با هويت گرافيک در تضاد است. به همين جهت به کارگيري عناصر تصويري را در طراحي گرافيک مهم تر مي دانم.
به نظرت انقلاب ۱۳۵۷ چه تاثيري بر فرهنگ بصري ايران داشته است؟
تاثير انقلاب ايران بيشتر در محتواي آثار هنري بود مثل آنچه در سينماي ايران اتفاق افتاد اما در حوزه گرافيک باعث شد هنرمندان توجه بيشتري به ريشه هاي فرهنگ بصري خود داشته باشند که به طور شاخصي از فرهنگ بصري ساير ملل اسلامي متمايز است.
تصور مي کني خلق آثار هنري در محيط سياسي به نوعي روي کارهايت تاثيرگذار بوده است؟
حوزه فرهنگ را والاتر از سياست و سياست بازي هاي زودگذر مي بينم و هميشه فاصله خود را با آن حفظ کرده ام. بنابراين نمي تواند بر کارم سايه بيندازد.
در مورد اولين چيزهايي که در روي آوردنت به هنر موثر بوده اند برايم بگو.
راستش را بخواهي من به هنر روي نياوردم، اين هنر است که به من روي آورده و رهايم نمي کند.
الهام بخش آثار امروزين تو چيست؟
مدتي است در زمينه نقاشي و طراحي گرافيک کم کار شده ام، چون اين روزها بخش عمده يي از وقتم صرف فيلمسازي شده و ادبيات داستاني و رمان بيش از پيش مرا به خود مي خواند.
از نظر تو يک طراح گرافيک خوب چه کارهايي بايد انجام بدهد؟
آنچه يک طراح گرافيک خوب بايد انجام دهد جست وجوي يک زبان بصري مستقل براي برقراري ارتباط و انتقال پيام و معنايي است که حتي الامکان بي نياز از کلام باشد؛ مطالعه بصري فراوان روي آثار شاخص گرافيک جهان، خواندن شعر و رمان، گوش دادن به موسيقي و…